وزیک فروشگاه اینترنتی ایران اگر عشق نبود هیچ موفقیتی نصیب بشر نمیشد(ادیسون)
سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

اگر عشق نبود هیچ موفقیتی نصیب بشر نمیشد(ادیسون)

آخی نازی


نوشته شده در دوشنبه 90/5/10ساعت 7:47 عصر توسط فرشته نظرات ( ) |

روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد.از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد.روزی متوجه شد که تنها یک سکه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد.تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد.دختر جوان و زیبائی در را باز کرد.پسرک با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و بجای غذا ، فقط یک لیوان آب درخواست کرد.

دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود بجای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد.پسر با تمانینه و آهستگی شیر را سر کشید و گفت : «چقدر باید به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چیزی نباید بپردازی.مادر به ما آموخته که نیکی ما به ازائی ندارد.» پسرک گفت: « پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می کنم»

سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد.پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز ، متخصصین نسبت به درمان او اقدام کنند.

دکتر هوارد کلی ، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامیکه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بیمار حرکت کرد.لباس پزشکی اش را بر تن کرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد.در اولین نگاه اورا شناخت.

سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام کند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری ، پیروزی ازآن دکتر کلی گردید.

آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود.به درخواست دکتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چیزی نوشت.آنرا درون پاکتی گذاشت و برای زن ارسال نمود.

زن از باز کردن پاکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود که باید تمام عمر را بدهکار باشد.سرانجام تصمیم گرفت و پاکت را باز کرد.چیزی توجه اش را جلب کرد.چند کلمه ای روی قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:

«بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است»



نوشته شده در چهارشنبه 90/5/5ساعت 12:39 عصر توسط فرشته نظرات ( ) |

طبیب عشق  

 غـــــــــــم دل با که بگویم که مرا یارى نیست         جز تـــــــــو اى روحِ روان، هیچ مددکارى نیست  

غم عشق تو به جان است و نگویم به کسى             که در این بــــــــادیه غمزده، غمخوارى نیست

راز دل را نتوانــــــــــــــــــم به کسـى بگشایم           که در این دیــــــــــــر مغان رازنگهدارى نیست

ساقى، از ساغـــــر لبـــــریز ز مـــى دم بـربند            که در این میکـــــده مى‏زده، هشیارى نیست

درد من، عشق تــــــو و بستر من؛ بستر مرگ           جز تواَم هیچ طبیببــــــى و پــــــرستارى نیست

لطف کن، لطف و گـــــــذر کن به سر بـــالینم              که به بیمــــــــــارى من جان تو، بیمارى نیست

قلـــــــــم ســـــرخ کشم بر ورق دفتر خویش              هان که در عشق من و حُسن تو، گفتارى نیست

امام خمینی(ره)


نوشته شده در یکشنبه 90/5/2ساعت 8:0 عصر توسط فرشته نظرات ( ) |

 

 

 

در طول زندگی،

تجربه ها و خاطره ها، به مرور انباشته می شوند.

این خاطرات، کوهی می شوند و بر شانه هایت سنگینی می کنند.

اگر خاطره ای را بی فایده دیدی،

آن را همچون غباری از ذهن پاک کن.

خود را از شر و زحمت گذشته رها کن.

این خاطره ها نیستند که تو را صدا می زنند،

این تو هستی که خاطره ها را صدا می زنی و به آنها می چسبی.

تو توان آن را داری که خاطره های آزار دهنده را از ذهن خویش دور کنی.

ناظر زندگی خویش باش...!

مسیحا برزگر

 


نوشته شده در پنج شنبه 90/4/30ساعت 4:0 عصر توسط فرشته نظرات ( ) |


Design By : Pichak